|
|
|
زنی که بلوتوثهای مستهجن شوهرش پخش شده بود به زندگی خود خاتمه داد. |
erepublik بازی آنلاینیه که حداکثر چند دقیقه وقتتون رو می گیره...لینک زیر رو برای ثبت نام گرفتم...امیدوارم بازی رو شروع کنید و همگی برای بهتر شدن موقعیت کشورمون بازی کنیم.
در شمن اگه می شه منو بعد شروع ادد کنید.
http://www.erepublik.com/en/referrer/mahdi7660
شاهین نجفی (۱۳۵۹-) ترانهسرا، نوازنده گیتار و خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان شاهین زاده سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی میکرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است[نیازمند مدرک معتبر و بی طرف] و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبکهای کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبکهای راک و اسپانیولی در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است.
شاهین نجفی (۱۳۵۹-) ترانهسرا، نوازنده گیتار و خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان شاهین زاده سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی میکرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است[نیازمند مدرک معتبر و بی طرف] و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبکهای کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبکهای راک و اسپانیولی در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است. پیش از مهاجرت به آلمان مدتی سرپرست يک گروه موسیقی زیرزمینی در ايران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اينان». آخرین گروهی که با آن همکاری میکند، گروه تپش ۲۰۱۲ است۳. با پیوستن او به این گروه و اجرای شعرهای سیاسی-اجتماعیاش، تپش ۲۰۱۲ بیش از پیش مورد استقبال مخاطبان و رسانههای فارسیزبان قرار گرفته است۴ در ترانههای شاهین نجفی، آمیزهای از اعتراض به حکومت مذهبی، فقر، زنستیزی، سانسور و اعتیاد را میتوان دید. او تلاش میکند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاحهای فلسفی و سیاسی در ترانههایش حضور داشته باشند. ترانهها همچنین ببینید: ما مرد نیستیم برخی از ترانههای شاهین نجفی: حاجی ما آخر خطیم ترانهای است شامل انتقاد از تفکری که در جامعه ریشه دواندهاست. فحش بده ترانهای است درباره فشارهایی که به وی وارد شدهاست ما مرد نیستیم ترانهای است که از طرف وی به جنبش زنان ایران تقدیم شدهاست. عمو کریس تاوون داره کریس دیبرگ خواننده معروف انگلیسی زبان چندی پیش طی سفر به ایران و برای اولین مجوز اجرای کنسرت یک خواننده غربی در ایران پس از انقلاب اینگونه میگوید «تهران امروز از نیویورک و لندن امن تر است». این ترانه اعتراضی است به این گفته کریس دی برگ بامداد برای بامداد ترانهای است که به یاد احمد شاملو سروده و اجرا شدهاست. آوازه خوان در خون ترانهای است اعتراض آمیز به یاد فریدون فرخزاد همراه با انتقاد به کشته شدن او. حرفِ زن ترانهای است درباره حقوق زنان. زندگی سگی ترانهای است که به انتقادی کنایه گونه از زندگی امروز ایرانیان میپردازد. ما شرریم ترانهای است در اعتراض به رپرهایی که فقط از پارتی و سکس میخوانند. طوری که میگوید: پسر حاجی نبودیم که از شکم سیری بگیم چشا باز، تیز نگن یه وقت بی غیرتیم رپ ما رپ تلویزیون تپش نیست رپ سرخوشی و آجیل و کیشمیش نیست رپ درد و بند و زجر و زندونه اونی که اینا رو کشیده حرفمو میدونه نجفی در قسمتی از این آهنگ نیز به انتقاد از برنامه شوک بر آمده و میگوید: میخواین رپ و خراب کنین بگین فقط فحشه پاش برسه میدیم ولی یه معنیی توشه میخواین رپ و خفه کنین بگین طالبش نیست چرا چون خالتورین، خوب اینکه مشکل نیست من خرم ترانهای است درباره دانشجویان و مشکلاتی که برای آنها در جمهوری اسلامی بهوجود آمدهاست. مطربان میهن فروش. این ترانه در رابطه با نکوهش موسیقی لوس آنجلسی است. نمونه شعر: تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش ماکه از مَردی مُردیم و چیزی ندیدیم از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم که اگر اونم بود امروز حتمآ کراکی بود رستم امروز از جنس بد شاکی بود رستم اگر بود واسش جرم میساختن تو گردنش آفتابه لگن مینداختن از «ما مرد نیستیم»
میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی میبینش.
ازش میپرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!
غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن.
غضنفرمی زنه دنده عقب!
افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟
می گه می خوام خیز بگیرم!
جمله عاشقانه همدانی:
با تمام چفته چولیت، شته شولیت، پته پیسیت، قد یه خیار چولسیده داغانتم
لره رد میشده میگه : خره ، تا صبحم که فوت کنی لاستیک باد نمیشه ،
چون شیشه های ماشینت پائینه !
هدف از آفرینش لرها:
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات
۲- ایجاد شادی بین انسانها
۳- روحیه دادن به ترکها
ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه، بهش میگن: چه احساسی داری؟ میگه: احساس میکنم تا کمر رفتم تو بهشت
دوست غضنفر بهش میگه سی دی که بهم دادی خش داره؟
میگه: آخه آهنگای قشنگش رو علامت زدم
غضنفر از ژاپن برمیگرده. بهش میگن اونجا مشكل زبان نداشتی؟ میگه: من نه، ولی ژاپنی ها چرا
قطعه ای از شاهكار ادبی غضنفر : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی جوان یكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود.
از ترکه می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون
می خواستن ترکه رو اعدام کنن، ازش می پرسن: آخرین حرفت رو بزن.
می گه: لعنت بر پدر و مادر اون کسی که بزنه زیر چهار پایه!
حیف نون می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه
اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!
روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بیتربیت! خجالت بکش.. اون موقع من کلاس اول بودم...
باز منو دلتنگیو غم تو کوچه های بی عبور
کاش بدونی تو قلبمی حتی تو این نقطه کور
کاش بدونی که با من حس چشای عاشقت
کاش بدونم چی میگذره تو لحظه و دقایقت
بازم هوای تو منو مثل یه برگی پر میده بزودی من می بینمت دلم داره خبر می ده
اگه یه روز بهم بگن که مونده ازم یه نفس تو اولینو آخرین نیازمی همین و بس![]()
تقدیم به تو که دوستت دارم
چشم خوبه ، نه بی نور
دوست خوبه ، نه بی وفا
زندگی خوبه ، نه بی صفا
عشق خوبه ، نه بی معشوق
من خوبم ، نه بی تو !
ღ♥ღ
آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . .
ღ♥ღ
از پاسخ من معلمان آشفتند / از دهانشان هر چه در آمد گفتند
اما به خدا هنوز من معتقدم / از جاذبه تو ، سیب ها میافتند . . .
ღ♥ღ
به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ
زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ
شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .
ღ♥ღ
هر دو چشمان تو دنیای من است ، گر نمیبینم تو را ، یادت نگهدار من است . . .
ღ♥ღ
ندارم لحظه ای از تو رهائی / امان از عشق و این رهائی
تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدائی . . .
ღ♥ღ
چشمانت را ورق بزن ، شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی . .
ღ♥ღ
تو را در قلب شعرم میگذارم / به نام عشق آن را مینگارم
تمام حرف من در شعر این بود / تو را تا بی نهایت دوست دارم . . .
ღ♥ღ
تنها صدای قلب تو حرمت خونه منه / کاشکی بدونی خواستنت به قیمت جون منه . . .
ღ♥ღ
در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد
دوستی را میپرستیم چون که پایانی ندارد . . .
ღ♥ღ
2تا صدا هست که خیلی دوستشون دارم
1.صدای تو وقتی که هستی
2.صدای اس ام اس تو وقتی که نیستی
ღ♥ღ
نه پای رفتنم اکنون ، نه بال پرواز است
از این چه سود که بر من ، در قفس باز است . . .
ღ♥ღ
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بی درد ندانی که چه درد است . . .
ღ♥ღ
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی
و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
ღ♥ღ
بی تو هر شب عاشقی بارانی ام / لاله پژمرده و زندانی ام
بی تو در کنج همه دلواپسی / بی تو من آغاز یک ویرانی ام . . .
ღ♥ღ
زبانم را نگاه خسته ات بست / زمستان با زمستان ها بپیوست
نگاهت لرزشی انداخت در دشت / دلم چون متن یک آیینه بشکست . . .
ღ♥ღ
قشنگ ترین شعرم را برای شب شعر چشمان تو گفتم ،
پس تو نیز قشنگ ترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگه دار . . .
ღ♥ღ
عشق یعنی یک استخوان و یک پلاک / سال ها تنهای تنها زیر خاک . . .
ღ♥ღ
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست ، تنها به نگاه او میسپارمت . .
کاش میشد همچو آواز خوش یک "دوره گرد"
زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . .
ღ♥ღ
گر تو را با ما تعلق نیست ، مارا شوق هست
گر تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست . . .
ღ♥ღ
ای مایه اصل شادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو
از حسن تو رازها به گوش دل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . .
ღ♥ღ
بی تو گلشن چو زندونه به چشمم / گلستون آذر ستونه به چشمم
بی تو آرام و عمر زندگانی / همه خواب پریشونه به چشمم . . .
ღ♥ღ
دور بودن از عزیزان مشکل است / امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است
گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق/ دوریت دریا و یادت ساحل است . . .
ღ♥ღ
ای از خدا رسیده ، ای که تمام عشقی / در جسم خالی من ، روح کلام عشقی . . .
ღ♥ღ
نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن
و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . .
ღ♥ღ
سیل دریا دیده هرگز باز نمیگردد به جوی / نیست ممکن هرکه عاشق شد
مگر عاقل شود . . .
ღ♥ღ
من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم
عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم . . .
ღ♥ღ
روزم خوش است ، چراکه برای تو میخوانم
شبم خوش است ، چراکه برای من میخوانی
روزگارم خوش نیست ، چراکه باهم نمیخوانیم . . .
ღ♥ღ
غمناک ترین ناله دلم ، بهانه دیدن توست ، تو بگو با دل بی قرارم چه کنم ؟
ღ♥ღ
گریه کن ای ابرک من همچون ستاره بر زمین
روز میلاد مرا در شب بی صحر ببین . . .
ღ♥ღ
عشق است در فال همه ، جز من که دارم واهمه . . .
ღ♥ღ
در آن زمان که وفا قصه برف و تابستان است ، و صداقت گل نایابی است
به چه کسی باید گفت ، با تو خوشبخت ترین انسانم . . . ؟
ღ♥ღ
بعد تو دگر هستی ما پا نگرفت / بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت
در کلبه تنهائی خود پوسیدم / بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت . . .
ღ♥ღ
به سکوت سد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی
و دل خسته من میترسد که تو پژمرده شوی
که تو مرا به فراموشی شب ها سپری
که مبادا به دلم زنگ سیاهی بزنی
و به شب های امیدم تو تباهی بزنی
ღ♥ღ
زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است
دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .
ღ♥ღ
من غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را میبینم . . .
ღ♥ღ
دل من ترانه دارد ، غم عاشقانه دارد / به هوای روی ماهت ، همه شب بهانه دارد . . .
آن روز که ادعا شد سيد محمد خاتمی با زنی دست داده، طلبه های قم کفن بر تن به خیابان آمدند اما امروز که دختران و پسران شیعه در زندان مورد تجاوز قرار گرفتند اینان به فکر غسل جنابتند
کروبی بعد از این که رتبه ای بهتر از پنجمی تو انتخابات ریاست جمهوری بدست نیاورد حالا عکسایی می ندازه که ....
چی بگم...آخرین عکسی که از اون به ثبت رسیده عمق فاجعه رو نشون می ده
ادامه مطلب

عید همگیتون مبارک...
خودم و خودت که خیلی دوستیم
عید سعید و دکترامون و محمد کیپا که اصلا روزه نگرفتن
عید حسین و علی میرزایی که دنبال بهونه بودن واسه نگرفتن
و مخصوصا عید آدمای مخلصی که با اخلاص روزه گرفتن

فواید گاو
موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست، بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
یایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست میکنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن بگیرد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند.
از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، ماه..زهر، طلاق و طلاق کشی و.... ندارند.
گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید:
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند..
ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیراب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها..
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم
دیده اید گاو نری به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید: عاشقت هستم"!! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند. رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.
هیچ گاوی غمباد نمیگیرد. هیچ گاوی رشوه نمیگیرد. هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاو دیگری را نمیشکند. هیچ گاوی دروغ نمیگوید.
هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد ..هیچ گاوی...
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...
لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه و..... همه از گاو است.
ولی... هیچ گاوی نگفت: من، گفت: ما...
|
روزنامه «دیلی اکسپرس» گزارش داده است که: «مردان 2 برابر زنان به همسر، همکاران و رؤسای خود دروغ میگویند. مردان هر روز 6 بار دروغ میگویند». |
|
|
|
آيا اين جانور فقط يك سگ زشت است يا واقعا يك موجود افسانهاي كه كل آمريكا را به وحشت انداخته است؟
|
ادامه مطلب
|
|
|
احمدینژاد و اوباما در سازمان ملل؛ آیا اتفاقی میافتد؟
نامه دوم اوباما به ایران رسید. |
ادامه مطلب
سريال «امپراتور بادها» مراحل پاياني ترجمه را به سفارش شبكه 3 سيما پشت سر ميگذارد و قسمتهاي جديد مجموعه «هشدار براي كبرا 11» شبكه تهران نيز طي يكي دو هفته آينده آماده پخش ميشود.
همانطور كه مي دانيد قسمت آخر سريال افسانه جومونگ قرار است روز جمعه 20 شهريور ساعت 23 از شبكه 3 پخش شود.به همين دليل بهانه خوبي ديديم كه عكسهايي از پشت صحنه اين سريال را براي دوستداران آن بگزاريم
به عکس های جالبی از پشت صحنه سریال جومونگ توجه فرمایید
ادامه مطلب
امشب ...
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ...
امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
و کلام قرآن در دهانم می ریزم
تا خواب چشمانم را نیازآرد ...
تو مرا می خوانی
به خودم می خوانی
تو مرا می گویی : “هر لحظه که خواهی می روم از برت ای دوست”
در همین لحظه مرا
اشک می خواند و من
“به تو می اندیشم”
نتوانم که ندانم
تو منی
نتوانم که دگر باره شوم بیگانه
با تو هستم ای دوست
تو مرا می خوانی
تو مرا می دانی
تو مرا می شنوی
تو مرا می فهمی
تو به من داده ای ان را
که ندیدم چندی ست
تو به من داده ای ای دوست
خودم را…
تو که از خویشتنم می دانی
تو که از من نبریدی
تو نگو این سخن ای دوست
نگو
تو که دادی به من این گنج نگو
که دگر باره بیفتد تشویش
تو مرا می دانی
تو مرا می فهمی
تو منی
پس تو نگو
با تو هستم ای دوست
…..
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست. لحظه های دیدار با همه زیبایی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خاطره تلخ فردا باشه...
پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
يکي محبت ميکنه و يکي ناز ميکنه ! اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت ميکنه هميشه تنهاي تنهاست
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که آب شد تا ازقطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه
نظریه غضنفر در مورد روزه !
انسان در این دنیا مسافری بیش نیست ، و روزه بر مسافر واجب نیست
حلول ماه زولبیا بامیه !
ماه از زیر کار در رفتن به بهانه نیایش !
ماه خوردن ۴ وعده در ۲ وعده !
و ماه میهمانی خدا تو خونه های بنده خدا مبارک !!!
غضنفرگیر داده بوده صندلی عقب هواپیما بنشینه
میپرسن چرا؟
«میگه ایلده نشنیدی همیشه میگن
سرنشینان هواپیما کشته شدند. هیچ وقت صحبتی از بقیه مسافران نبوده
غضنفر باباش میمیره بهش میگن مراسم نمیگیری؟
میگه نه به جاش میریم مشهد
اگر از تنهایی لذت نمی بری زن بگیر تا از تنهایی لذت ببری
سلام و درود خدا بر بندگان پاکش که شما هم اگر به حمام بروید یکی از آنانید
سلام خوبی ؟ من هفته دیگه دارم نامزد میکنم ، یه مهمونی کوچیکه حتما بیا
تورو خدا کادو با خودت نیار ، فقط یکی رو بیار باهاش نامزد کنم !!!

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
جديدترين ضرب المثل چينی می گويد: يک ايرانی اگر هواپيمايش سقوط نکند، از حوادث رانندگی جان سالم به در ببرد، آلودگی هوا زنده اش بگذارد، زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود، حتماً از خوشحالی خواهد مرد
قطار می رود،تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...
ستايش کردم گفتند خرافات است ٬ عاشق شدم گفتند دروغ است ٬ گريستم گفتند بهانه است ٬ خنديدم گفتند ديوانه است ٬ ...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : رمضان ، بدين سبب رمضان ناميده شده است كه گناهان را مىسوزاند .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : در نخستين شب ماه رمضان ، درهاى آسمان گشوده مىشود و تا آخرين شب آن بسته نمىشود .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند ، آرزو مىكند كه سراسر سال ، رمضان باشد .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : چون هلال ماه رمضان پديد آيد ، درهاى دوزخ بسته گردد و درهاى بهشت گشوده شود و شياطين به زنجير كشيده شوند .
ادامه مطلب
به یارو ميگن تو که روزه نمي گيري، چرا سحري مي خوري؟ مي گه نماز که نخونم،... روزه که نگيرم... سحري هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
.
به ترکه میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم
.
یارو! ماه رمضون ميره خونه دوستش مي خوابه
دوستش بهش ميگه سحر صدات كنم؟؟
یارو! مي گه نه همون غضنفر صدام كني بهتره
.
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید
.
ماه رمضونه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم . آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !!!روتو حساب کردم!!!
.
مناجات غضنفر باخدا : خدايا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال يک بار آن هم در يک کشور برگزار کن
.
طرف روزه می گیره، 5 دقیقه به اذان روزشو میشکنه. می گن چرا اینکارو کردی؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم
ادامه مطلب
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
ادامه مطلب
همانطور که میدانید ازدواج بر سه قسم است:
- ازدواج موقت
- ازدواج دائم
- ازدواج دانشجویی!!!
در این نوشتار میخواهیم راههای یک ازدواج موفق دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم.
ازدواج دانشجویی از سه کلمهی ازدواج + دانشجو + یی تشکیل شده است!!

در لغتنامه این کلمات این گونه تفسیر شده است:
ادامه مطلب
گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی
میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم . .
پدرم هميشه میگويد "اين خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خيلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلی فرغ دارد. خارج خيلی بزرگتر است. من خيلی چيزها راجب به خارج میدانم.
ادامه مطلب
تحليل و نقد موشکافانه داستان بز بز قندی(طنز)
آنچه در داستان بزبز قندی بيشتر از همه به چشم ميخورد و شک بر انداز است رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هيچ وقت در خانه نيست و گرگ نابکار از همين خلاء استفاده ميکرد
طی تحقيقات بنده و کشف بعمل آمده مرودات مشکوکی ديده شده که بز بز قندی به بهانه تهيه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اينکه دو سه تا کوچه از خانه دور ميشود تغيير ماهيت ميدهد و به سرعت گوشی خود را که به يکی از خطوط اعتباری ايرانسل تجهيز شده در می آورد و به بی افش زنگ ميزند ظرف ۵ دقيقه گوسفند فشنی با يک عدد پژو پارس اسپروت به سراغش می آید و با هم ميروند صفا .
پدر که سه شيفته کار ميکند مادر هم که ميرود
صفا بچه ها هم تنها در خانه ميمانند . کمترين خطری که تهديدشان ميکند گرگ پشت درب است و بيشترين خطر شبکه های ماهواره ايی که از تلويزيون خانه پخش ميشود و آنها بدون نظارت مادر ميبينند . اينگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آيد .
شنگلول چرا شنگول است مگر اين روزها بدون آب شنگولی ميتوان شنگول بود .شنگول را بايد در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدايت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نيز با چند ضربه شلاق به راه راست هدايت کرد تا ديگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد .
مونگول هم که بينوا مونگول است و هپلی .
اما حبه انگور که به غايت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زيد بازی . آخرين باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا خودش را جای جی اف حبه انگور جا زد بود و وارد خانه شد .
خلاصه نرمال ترين شخصيت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کليه شخصيت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی ميباشند .
کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود
هرگز نااميد نشو. اغلب از ميان يک دسته کليد، آخرين کليد است که قفل را مي گشايد
مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من
.
حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون.
.
تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام
مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .
.
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.
خانهاي دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصهها
پايههاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه ، برق کوچکي از تاج او
هر ستاره، پولکي از تاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روي دامن او، کهکشان
رعد و برق شب، طنين خندهاش
سيل و توفان ، نعره توفندهاش
دکمه پيراهن او، آفتاب
برق تيغ خنجر او، ماهتاب
هيچکس از جاي او آگاه نيست
هيچکس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بيرحم بود و خشمگين
خانهاش در آسمان، دور از زمين
بود، اما ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود ميگفتند: اين کار خداست
پرس و جو از کار او کاري خطاست
هرچه ميپرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذابش آتش است
تا ببندي چشم، کورت ميکند
تا شدي نزديک، دورت ميکند
کج گشودي دست، سنگت ميکند
کج نهادي پاي، لنگت ميکند
تا خطا کردي، عذابت ميکند
در ميان آتش، آبت ميکند
با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم خواب ديو و غول بود
خواب ميديدم که غرق آتشم
در دهان شعلههاي سرکشم
در دهان اژدهايي خشمگين
بر سرم باران گرز آتشين
محو ميشد نعرهايم، بي صدا
در طنين خندهي خشم خدا ...
نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هرچه ميکردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن يک درس بود
سخت، مثل حل صدها مسئله
تلخ، مثل خندهاي بيحوصله
مثل تکليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
تا که يک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يک سفر
درميان راه، در يک روستا
خانهاي ديديم، خوب و آشنا
زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست ؟
گفت: اينجا خانهي خوب خداست
گفت: اينجا ميشود يک لحظه ماند
گوشهاي خلوت، نمازي ساده خواند
با وضويي دست و رويي تازه کرد
با دل خود، گفت و گويي تازه کرد
گفتمش، پس آن خداي خشمگين
خانهاش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟
گفت: آري، خانهي او بيرياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بيکينه است
مثل نوري دردل آيينه است
نام او نور و نشانش روشني
خشم، نامي از نشانيهاي اوست
حالتي از مهربانيهاي اوست
قهر او از آشتي، شيرينتر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستي را دوست، معني ميدهد
قهر هم با دوست، معني ميدهد
هيچ کس با دشمن خود، قهر نيست
قهر او هم يک نشان از دوستي است...
تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي، ازمن به من نزديکتر
از رگ گردن به من نزديکتر
آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
ميتوانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بيريا
ميتوان با اين خدا پرواز کرد
سفرهي دل را برايش باز کرد
ميتوان دربارهي گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
ميتوان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد
ميتوان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سکوت آواز خواند
ميتوان مثل علفها حرف زد
با زباني بيالفبا حرف زد
ميتوان درباره هر چيز گفت
ميتوان شعري خيال انگيز گفت..
ادامه مطلب
ادامه مطلب
تق تق تق
كيه ؟
من گداي دوره گردم ، اومدم دورت بگردم !
----------------------
اگه خسته اي: به من تكيه كن
اگه تنهايي: بيا پيشم
اگه بي پناهي: پناهتم
اگه پول مي خواي : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد !
--------------------------
از دست زمانه تير بايد بخوري
دائم غم ناگزير بايد بخوري
صد مرتبه گفتم عاشقي کار تو نيست
بچه تو هنوز شير بايد بخوري
------------------
حافظ و دختر لر: گفتم غم تو دارم / گفتا سي چه برارم / گفتم كه ما من شو /
گفتا بوات درارم / گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز / گفتا بالنك كاله چشيات درميارم
ادامه مطلب
دانشمندان در ژی تحقیقات خود به این موضوع پی بردن که در آخر ترم هیچ راهی جز درس خوندن نمی تواند مانع افتادن درس (ظه)هر چند شعر زیر هم سراییده شود![]()
![]()
و آهنگهاي في البداهه من در آوردي:
لب اُعو (آب)نشَستُم
نومه برات نبشتُم
نبشتُم بيايي
عجب تو بي وفايي
حالا واي واي واي...![]()
شاعر:عباس قلی پس از عشق ورزی به ....
نگو بار گران بوديم و رفتيم اخه اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت عشق يعنی زندگی تا زير صفر عشق يعنی پر کشيدن تا عروج عشق يعنی طی راه بی فروغ عشق يعنی ناله گيتار من عشق يعنی درد بی درمان من عشق سودای دل بيمار ماست عشق مرگ لحظه ديدار ماست عشق فرياد انا الحق گفتن است عشق در آغوش ياران خفتن است عاشقی بايد که آنرا درک کرد اين زبان از گويش عشق عاجز است






